من و تو
زير باران دوشنبه بعد از ظهر
نظرات شما عزیزان:
اتفاقي مقابلم رخ داد
وسط كوچه ناگهان ديدم
زن همسايه بر زمين افتاد
*****
سيب ها روي خاك غلتيدند
چادرش در ميان گرد و غبار
قبلا اين صحنه را ....نمي دانم
در من انگار مي شود تكرار
*****
آه سردي كشيد‘ حس كردم
كوچه آتش گرفت از اين آه
و سراسيمه گريه در گريه
پسر كوچكش رسيد از راه
*****
گفت آرام باش! چيزي نيست
به گمانم فقط كمي كمرم...
دست من را بگير ‘ گريه نكن
مرد گريه نمي كند پسرم
*****
چادرش راتكاند ‘ با سختي
يا علي گفت و از زمين پا شد
پيش چشمان بي تفاوت ما
ناله هايش فقط تماشا شد
*****
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش كن ! اين صداي روضه كيست
طرف كوچه رفتم و ديدم
در و ديوار خانه اي مشكي است
*****
با خودم فكر مي كنم حالا
كوچه ما چقدر تاريك است
گريه‘ مادر‘ دوشنبه‘ در ‘ كوچه
راستي ! فاطميه نزديك است ...
تا که پرسیدم ز منطق، عشق چیست
در جوابم اینچنین گفت و گریست
لیلی ومجنون همه افسانه اند
عشق تفسیری ز زهرا وعلیست
Power By:
LoxBlog.Com |